سيد محمد كمره اى
169
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بىخبر آنجا مانده كه هزار خيالات براى من از نيامدن شب او شد كه چه بر سرش آمده . بعد در باغچه تا نزديك ظهر به سر برده ، كاغذى از وزارت داخله رسيد كه اقتدار الدوله نوشته كه آقا ميرزا محسن خان نجمآبادى با الوار و خوانين نهاوند شريك در اقدامات مضره به حال دولت و مملكت شده چون از آقا سيد محمد كمرهاى حرفشنوايى و اطاعت دارد خوب است ايشان فورا تلگرافى به او مخابره نمايد كه از اين اقدامات دست كشيده ، اطاعت وزارت متبوعه خودش را بنمايد و به مركز حاضر شود . خيلى از دسيسه اقتدار و از بىعمقى وزارت داخله تعجب نمودم كه همچه كاغذى مىنويسد . آزادى قاضى ارداقى بعد ناهار سبزىچلو و گوشت و ماهى و كوكو خورده احمد هم ناهار براى اسماعيل برده من هم مشغول چايى و جواب وزارت داخله شدم . بعد دو و نيم به غروب بيرون آمده درب دكان ميرزا عباسقلى خان سمسار نشسته ، يك جام مسى قشنگى كه مىفروخته هشت سير چهار مثقال خريده ، اعتماد حضور نوايى آمده اظهار داشت قاضى و شهاد از محبس مستخلص و در تكيه درب خونگاه خانه ابو الفتح خان منزل كردهاند . خوب است ديدن بنمائيد ، بعد بلند شده اداره مرآت الممالك رفته ، كاغذ وزارت داخله و جواب خودم را ارائه داده ، بعد تفصيل مقام جديد را پرسيدم . تصويبنامه هيئت وزراء را با حكم وزارت ماليه كه رياست تشخيص عايدات را به ايشان واگذار نمودهاند ، ديدم . گفتم پس چرا سركار و وظيفه خود نرفتى . گفت منتظر تعيين وزراء جديد هستم كه پيشنهادهاى خود را به او بنمايم . كنارهگيرى وثوق السلطان از تشكيلات بعد بيرون آمده ، درب ناقارهخانه ، عدل الملك و بيان الدوله را ديده كه باهم مىرفتند . سلام كرده ، جواب كاغذ وزارت داخله را به ايشان داده ، قدرى هم شوخى و به آقا ميرزا داود خان كه تازه رسيد لاس زده ، مقارن غروب از آنها جدا شده ، بازار ، دكان ميرزا اسد الله پدر رفته ، تفصيل تأخير در رسيدن شراب را كه از من يك ماه و نيم پيش خواسته بود و من هم واقعا دلم سوخت ، با اين حال